محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

346

مناقب مرتضوى ( فارسي )

عورت گذاشته باز به مبالغهء تمام فرمود : راست بگو كه حقيقت واقعه چيست ؟ چون سود نكرد ، او را خوابانيد و نيم عصا و پارچه پلاس را بر شكمش نهاده فرمود : اى آنكه در اين شكمى ، آنچه حق است بگو . طفل به حكم قادر مختار در گفتار آمده گفت : راست مىگويم كه يكى است خدا و محمد خاتم انبيا و مرتضى وصى مصطفى . امير فرمود : از اين مقوله نمىپرسم ، بگو كه نطفهء كيستى و آن زرينه در رخت ثابت چگونه رفت ؟ گفت : يا خير المؤمنين 0953224 خ 0 48 خ ، اين عورت خود را بر ثابت عرض نمود ؛ چون او ملتفت نشد با غلامى زنا كرده من نطفهء آن غلامم . از اين غصه زرينهء خود را در رخت ثابت پنهان كرد . المقصود ، از مشاهدهء اين خارق باهر خلق متحير ماندند و بفرمودهء خليفهء زمان عورت را سنگسار كردند . پس خليفه و ساير صحابه به زبان نياز و به لسان ايجاز پرسيدند كه : اين نيم عصا و پارچهء پلاس چيست ؟ فرمود : روزى در اين مسجد به خدمت سيّد كاينات و مفخر موجودات - عليه افضل الصّلوات و اكمل التّحيّات - نشسته بودم كه ثابت بيچاره آمد . آن سرور از روى تلطف و ترحم نظرى به سويش افكنده به من فرمود : يا اخى ، روزى باشد كه زنى ثابت را به زنا و سرقت متهم سازد و حكم به رجم شود . گفتم : يا رسول اللّه ، تدبير خلاصى چه باشد ؟ اين چوب و پلاس به من داده فرمود : هرگاه اين قضيه پيش آيد ، اين چوب و پلاس را بر شكم عورت بنه . نطفه كه در رحم باشد ، پيش تو به سخن درآيد و آنچه حق باشد بيان نمايد . عمر 1953224 خ 0 49 خ برخاسته در ميان دو ابروى امير المؤمنين بوسه داد و دست حق‌پرستش را بر ديده نهاده گفت : يا على ، حقّا كه جانشين آن سرور تويى نه غير تو و خداى تعالى عمر را بىتو يك لحظه در دنيا ندارد . » مؤلف گويد : سبحان اللّه ! در ميان اين دو عزيز نسبت چنين است كه 2953224 خ 0 50 خ مسطور گشت . بعضى از جهال ضالّ در خيال محال افتاده‌اند . خداوندا ، جميع امت محمدى را به عون عنايت و به فضل بىنهايت خود راه راست هدايت فرما و حجب ظلمات نادانى از پيش ديدهء ايشان بگشا تا همه يكى ببينند و يكى دانند - بحقّ الحقّ و اهله 3953224 خ 0 51 خ . پىنوشت‌ها